آرشیو برای: "مرداد 1404, 24"

سوز بخار

درد توی تمام تنم نشسته. چادرم را جلو می‌کشم. پیشانی و گلو را توی بخور رها می‌کنم. گرمایش میان سنگینی‌ رگ‌هایم می‌دود. گلویم می‌سوزد، به گمانم عفونت دارد. درد توی گوشم می‌پیچد. آب ریزش بینی کلافه‌ام کرده، سوغات آشنای عراق. می‌خواهم لب به گلایه باز… بیشتر »

میان صفحات

نفس عمیق می‌کشم. حریصانه مشامم را از بوی خورشت قیمه پر می‌کنم. سیب‌زمینی‌های سرخ‌شده چشمک می‌زنند. دلم ضعف می‌رود. کسی حواسش نیست. یکی برمی‌دارم و توی دهانم می‌گذارم. چشم می‌چرخانم میان صفحات جزوه‌ی فِرَق و مذاهب. به ظاهر هر چه می‌خوانم، شبیه هم هستند؛… بیشتر »