اشک بیست
30 مهر 1404 توسط خادم ارباب بی کفن
معلم یکییکی اسامی را صدا میزند. دفتر دیکته را با اعلام نمره به صاحبش برمیگرداند. قلبم تند میزند. کاش اینبار نمرهام بیست باشد. شاید، نه حتماً اگر دفعهی قبل هم تقلب نمیکردم، بیست میشدم. کلمهی درست را بلد بودم، نمیدانم چرا شک کردم و از روی… بیشتر »