مناسک تن
17 آبان 1404 توسط خادم ارباب بی کفن
باز در دل تاریکی شب غلت میخورم؛ شاید خواب دلش به رحم آید و مهمان چشمانم شود. زیر سرم را برای چندمین بار مرتب میکنم. نمیدانم تکیهگاهش بدخُلقی میکند یا هیچ سمتی را آرام نمییابد. پتو را تا شانه بالا میکشم. گرما و نفسهای تنگ پشیمانم میکنند. خود… بیشتر »