آرشیو برای: "شهریور 1405, 21"

دستی بر امید

 اولین بار بعد از مراسم شام غریبان، دم ورودی مسجد او را دیدم. کیسه‌ی کفشش را جلوی پایش خالی کرد و با وجود نداشتن تعادل سعی داشت،  ایستاده کفش‌هایش را بپوشد. چند لحظه نگاهش کردم. احساس کردم شاید ام‌اس دارد. جلو رفتم و گفتم: “می‌تونم کمکتون… بیشتر »