آرشیو برای: "مهر 1405, 15"

صدای آخر

  دلشوره امانم را بریده، این‌بار با گوشی مامان تماس می‌گیرم. چند بوق می‌خورد و بعد صداهای زیادی در گوشم می‌پیچد. سلام می‌کنم؛ اما دلهره‌ی همیشگی دوباره به سراغم می‌آید، کسی غیر از علی جواب می‌دهد. دیگر زبانم همراهی نمی‌کند. مامان گوشی را از دستم می‌گیرد… بیشتر »

آن سال‌ها

وقتی که نوشته‌ی پاییز‌نوشت را خواندم: ( https://paeeznevesht.kowsarblog.ir/پانزده-سال-بعد) بیشتر از هر چیز به تصویری که آدم از آینده‌اش دارد، فکر کردم.   من هیچ‌وقت آینده‌ی روشنی برای خودم تصور نمی‌کردم. انگار از همان سال‌ها باور کرده بودم، قرار است تا… بیشتر »