آرشیو برای: "مهر 1405, 18"

انتظار نفس‌گیر

منشی در را می‌بندد. دوباره دست به تلفن می‌شود تا سفارش کند کولرها را پیش از ساعت نه روشن کنند.  با هر بار باز و بسته شدن در، موجی از بوی عرق به اتاق هجوم می‌آورد؛ موجی که نه ماسک به رویش کارساز است و نه شیلد در برابرش سپر. بعید می‌دانم با یکی دو روز… بیشتر »

من کنارتم...

    درها بسته می‌شوند. جمعیت کم‌کم پراکنده می‌شود. هرکس به سمتی می‌رود؛ یکی به گوشه‌ای پناه می‌برد، یکی زیر لب آیه‌‌ها را زمزمه می‌کند و دیگری دانه‌های تسبیح را آرام از میان انگشتانش عبور می‌دهد.   خانمی روی جدول کنار خیابان نشسته و بی‌قرار پاهایش را به… بیشتر »